تبلیغات
خلوت من

خلوت من

منوی اصلی

جستجو

آخرین عناوین

خلوت من

شب قدر

امشب،شب قدر بود و هوای دلمون هوای درد و دل با خدا رو داشت.ولی حال قلب من متفاوت بود یه جورایی.کلید اشکم شده بود اسم حضرت زهرا(س).اسمش باعث شد دلم تکون بخوره.عهد بستم که سربازش باشم و واسه پسرش سرباز لایقی باشم.خدایا به عظمتت قسم میخورم،به پاکی حضرت زهرا(س) قسم میخورم که کمکم کنی تا پای عهدم بمونم.عاشق باشید.یا حق.



داستان قلبم

سر کلاس تربیت بدنی توی دانشگاه بودیم که استاد یه سری علائم برای بیماری قلبی گفت.من هم دیدم تقریبا این مشخصات رو دارم.واسه همین با خونواده هماهنگی کردم و برگشتم خونمون یعنی شهر کاکی در استان بوشهر.قرار شد با پدرم بریم خورموج،یعنی مرکز شهرستان،برای گرفتن نوار قلب و اسکن قلبم با دستگاه از خارج از بدنم.این که میگم خارج از بدنم دلیل داره که بعدا متوجه شدین.دکتر بعد از مشاهداتشون گفتن مشکلی ندارم ولی امکان خیلی پایینی هست که امکان داره من قلبم سوراخ مادرزاد داشته باشه و برای اطمینان بیشتر بهتره برم شیراز.
بعد از چند بار رفت و برگشت به شیراز برای گرفتن وقت قبلی،بالاخره قرار شد من و پدرم با هم بریم شیراز واسه اکو مری.یعنی یه شیلنگ میکنن توی حلقت که بره سمت قلبت که از اونجا تصویر برداری کنه ببینه مرضی داری یا نه.خیلی خوب توضیح دادم نه؟!
سرتون رو در نیارم این کار رو هم انجام دادن و گفتن مشکلی ندارم.اما گفتن ممکنه فلان مشکل باشه که باید برم سی تی آنژیو گرافی.یعنی عکس برداری سه بعدی.باز هم بعد از آزمایش و گرفتن وقت قرار شد به بار دیگه برگردیم شیراز.دفعه بعد که برگشتیم شیراز این عکس برداری سه بعدی رو هم انجام دادیم.
مدت ها بعد قرار شد من برم ببینم مشکلی دارم یا نه و با یه دکتر خوب ملاقات کنم.جناب دکتر هم گفتن که قلبم نرماله و خدا رو شکر مشکلی ندارم.
اگه دوست دارید از جزئیات بیشتر این داستان مطلع بشید میتونید به بخش استوری های ذخیره شده توی پیجم که در مورد قلبم هست،مراجعه کنید.
دوستون دارم.به امید دیدار.


سفر

من عاشق سفرم.اصلا کشته مرده این هستم که برم یه جای جدید واسه گردش.از هم دانشگاهی ها کسایی بودن که تعارف کنن واسه رفتن به شیراز.هیچی دیگه منم بار و بندیلم رو جمع کردم و راهی شیراز شدم.البته بگما واسه کار قلبم بیشتر میخواستم برم.آقا ما رفتیم شیراز خونه یکی از دانشجو ها.خدا بهشون خیر و برکت بده.خجالت زدم کردن.فردای اون روز قرار شد من با یکی دیگه از بچه ها برم گردش.پسره منو میبره جلو باغ ارم میگه این باغ ارمه.خب بنده خدا درسته بلیط داره ولی مهمون نوازی کن منو ببر.اینجوری نمیشد.باید از فن بی تعارفیِ خودم بهش می چشوندم.آقا رفتیم مرودشت پیش یکی دیگه از بچه ها.از اون اصرار که آقا بریم تخت جمشید.اون یکی پسره که منو اوورده بود میگفت نه.ولی مگه من میذاشتم؟!باید میرفتیم تخت جمشید.رفتیم تخت جمشید و حتی پول بلیط رو یکی از بچه ها حساب کرد.حقشون بود.بعد رفیق مرودشتیمون چون باباش بیرون بر داشت میگفت بریم اونجا ناهار بخوریم.رفیق شیرازی هم میگفت نه عجله دارم.ولی باز من نذاشتم برگردیم.خیلی شیک و مجلسی رفتیم و یه ناهار خوشگل خوردیم.موقع برگشتن به شیراز بنده خدا بنزین لازم شد.دیدم زشته.پولدادم و واسش بنزین گرفتم.خلاصه که منو دعوت میکنید باید به من برسید.الکی که نیست.خوش باشید.یا علی.


تعارف نکن عزیزم

آقا رفته بودیم افطاری خونه ی یه بنده خدایی.یکی از عمو هام اون طرف سفره رو به روی من نشسته بود.کفگیر رو دادم به عموم که اول اون برنج بکشه.قبول نکرد و میخواست من اول شروع کنم.خدمت شما عارضم که من بخورم خوبه.هیچی دیگه تقریبا نصف دیس برنج خوردم.تا شما باشید دیگه به من تعارف نکنید.سر نوشابه هم همینجوری شد.اینقدر تعارف کردن که طاقت نیووردم خودم بسم الله رو گفتم و شیشه نوشابه رو افتتاح کردم.بابا تعارف نکنید.من رحم نمیکنما.دیگه با خودتونه.خوش باشید.یا حق.



  • image
  • image

سلام رفقا.خوش اومدین.قراره توی این وبلاگ با زبون خودم از خودم بگم.از برخی اتفاقاتی که واسم پیش اومده.امیدوارم خوشتون بیاد.
راستی از اینستاگرام با من میتونید در ارتباط باشید:
www.instagram.com/mohammadbardestani1
یا حق
- محمد بردستانی -

image

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

امکانات سایت

با من باش

تغییر تم


انتخاب رنگ تم

سبک کانتینر

انتخاب الگوی پس زمینه